این ترانه هم به نام او بود ...
پای ترانم می نویسم : تقدیم یک جسم خیالی
با کلی واژه ی جدید و سپیدی سطرای خالی
یه شعر تازه می نویسم که توش پر از حرف و گلایه س
از اون شب ساکت تبدارخاطره بی رنگی سایه س
...
ببخشید که این پست طولانی شد ...به سفارش یه دوسته ...
کی بهت گفته عزیزی؟...
کی بهت گفته که قلبم با تو ِ لحظه به لحظه
این که من یه عاشقم تو؛می دونی دروغه محضه
کی بهت گفته شبارو گریه می کنم یواشی
زندگی سخته عزیزم چه تو باشی چه نباشی
همه این حرفا که گفته یک کلاغ چهل کلاغه
اون که این حرفارو گفته ببین اصلا توی باغه؟!
من دوست دارم؛ شنیدی؛گفتی که قصه نبافم
رفتی و چه ساده از؛ گفتن این جمله معافم
می دونم که تنها موندی سر گیر یک دو راهی
راهتو برو؛ وگرنه ؛ کاملا در اشتباهی
راضیم ؛ حتی اگه تو ؛ دیگه مال من نباشی
یا بری با اون که گفته گریه می کنم یواشی
دیگه اون کسی که اول عاشق تو بوده مرده
آخه بدجوری شکسته از تو خیلی ضربه خورده
دیگه فرقی هم نداره من بی تو؛ تو بی من
سر یک دوراهی دیگه حرفی نیست برای گفتن
من دوست دارم؛شنیدی؛گفتی که قصه نبافم
رفتی و چه ساده از گفتن این جمله معافم
به سلامت ...
شعر تازه ای نوشته ,شاعر همسایه پشتی
گفته با برق نگاهت مرد همسایه رو کشتی
آخه من مگه نگفتم پنجره یه دزد پیره
میری بارون و ببینی اون نگاهتو میگیره
آخه من مگه نگفتم موهاتو دیگه نبافی
تو هم از لجم نشستی, کردی حرفامو تلافی
دزدکی به پرده گفتی که بره گوشه بشینه
به منم چیزی نگفتی,اوج حسرتم همینه
نه من و نه رنگ چشمات,ای غریب رنگ دشمن
پاشو پیرهنت رو نو کن؛پر بکش از خونه ی من
من که از سرت زیادم,با همون غریبه خوش باش
هر چی کم گذاشتی واسم,ساده نسپاری به چشماش
اولش همه عزیزن؛اولا که خوبه انگار
کهنه میشه حس اول وقتی نو میاد به بازار
بی وفائی کردی اما,این دعای من براته
که همیشه تازه باشه,برقی که توی نگاته
به سلامت عشق اول , به سلامت عشق آخر
پاشو پیرهنت رو نو کن,تو هوای تازه بپر
چرا ساکتی ...
هر چی می خوای فوری بگو,فرصتمون مختصره
صفحه ی عرض این گله,یه کاغذ محقره
پس چرا ساکتی بگو,اینجا منم همین و بس
من مث یه مجسمه,با یه نگاه سرد و گس
تو چرا برای کارات همیشه فکر دلیلی
توی خلوت من و تو؛بی وفا خودت وکیلی
توی چشم من نگاه کن اگه تقصیر نداری
گریه نکن که مثل قبل با گریه تاثیر نداری
اشکا همه مال خودت من که دیگه سنگی شدم
از تو که نامردی دیدم,منکر دل تنگی شدم
این که من عاشقت بودم,خوب می دونی حقیقیه
اما تو عاشق نبودی؛این ته نارفیقیه
سایز نگاه تو به من اندازه ی خودم نبود
من توی یک دنیا بودم,تو غرق صدرنگی و دود
پس چرا ساکتی بگو,اینجا منم همین و بس
من مث یه مجسمه؛با یه نگاه سرد و گس
این همون قصه ی قبله یه حیای دخترونه
دل من گمون می کردش؛این دیگه یه همزبونه
روزا می گذشت و قلبم مبتلا تر از گذشته
حالا بر عکس زمونه؛نه ما گرو هشته
فکر میکردم که جدائی از دلای پر افاده
تو مگه خودت نگفتی,بین ما یه اعتماده
حالا دورتو گرفته این همه رقیب ناشی
توکه قسمتم نبودی یا نمی خواستی که باشی
خوب سرتو بالا بگیر بگو که تقصیر نداری
گریه نکن که مثل قبل,با گریه تاثیر نداری